ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
180
قصص الانبياء ( فارسى )
گفتهاند ايشانرا عيد نبود ، عيد بنى اسرايل را بود . گفت وعده نهاديم تا روز عيد شما ، بياييد ، مران را خلاف نكنيم . فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتى « 1 » . جادوان را گرد كرد ، و لشكر را گفت از امروز تا آن روز كه عيد ايشانست كارها ساخته كنيد ، تا آن روز با هيبت و سياست بيرون آييد تا موسى از ما بترسد و او را غلبه كنيم . فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ « 2 » . و بسيار قصّاد فرستاد بنواحيهاى مصر و شام ، و نيز بولايتهاى خويش هر كجا جادوى بود بياوردند . در قصّه چنين آمده است كه آن دين كه قبطيان داشتندى علم نبودى ايشانرا ، سخن جادوى بودى ، و علماى ايشان جادوان بودندى ، و بروزگار فرعون سحرهء بسيار بودند تا گويند كه چهار هزار مرد جادوگر آمده بودند « 3 » . قصهء چهل و سيم مناظره كردن موسى عليه السلم با جادوان امّا در قصّه چنين آمده است كه چون جادوان بيامدند ، هامان ايشان را پيش خواند و گفت موسى چنين حجّتها دارد ، و از آن چهارهزار مرد چهارصد بگزيد كه داناتر بودند و بيك قول هفتصد برگزيد . ايشان گفتند ما اين همه ردّ كنيم و هرچه موسى ساخته است ما نيز همچنان سازيم . آنگاه خروارى عصا خواستند و خروارى ] b 18 [ رسن . پس ميان همه عصاها تهى كردند و بسيماب پر كردند و بسريشم بهم گرفتند ، و همچنان رسنها را . و طبع سيماب آن بود كه چون تبش به دو رسد جنبيدن گيرد و رفتن . چون همه كارها بساختند وقت آن درآمد كه وعده نهاده بودند .
--> ( 1 ) - طه 60 ( 2 ) - الشعراء 38 ( 3 ) - بودند در آن روز عيد